عضو شو حالشو ببر؟!
بلاخره آلبوم جنگل اسفالت به هر صورتي که بود منتشر شد. اما در اکثر شهرستانها آلبوم در دسترس نيست دانلود آلبوم |
آلبوم جهنم ساکت از رضا پيشرو اين آلبوم از موزيک هاي اجتماعي يا بهتره بگيم اعتراضي تشکيل شده. انتقادي از جهنم ساکت دانلود آلبوم |
آلبوم جديد افشين يارتو به نام "من کرم دارم". موزيک هاي اين آلبوم همچنان داري سبک قبلي کارهاي افشين هست. ديس و فان دانلود آلبوم |
|
موزيک بسيار زيباي قبر بکنم از افراط که اولين کارش هست و واقعا کار خيلي خوبي شده حتما دانلود کنيد دانلود موزيک |
| Pishro | |
|
emrooz ye clipe shakh az reza pishroo mizaram be esme roozaye aval ke vaghan clipesh shakh shode. ahange jadide az sina nergal ke ba farzan vahshi va saman fincher khonde ro ham hatman dl konid .:D
Pishro(ruzaye aval) Download 7.83MB Nergal Feat Fincher Feat Farzanvahshi(tanafor daram) Download 2.09MB |

در این آهنگ شرایت عضویت در صامت به زبان طنز توضیح داد شده !!
Save Target As
Download
حتما دانلود کنیننن !! پستهای جدید زیر این پست
رضا پیشرو Reza Pishro
COMING SOOOOOOOOOON
01 - Bayed Beram (GoodBye Track)
02 - Vagheyiat (Pishro ft. Eblis & Ali King & TaTaLoo)
03 - Safari Bi Enteha (Pishro ft. Emziper)
04 - To Migofti (Pishro ft. Amin Deep)
05 - Begoo Salam (Pishro ft. Tohi)
06 - Chetor Mitoonam (Pishro ft. 3X Mafia)
07 - Boro Az Pishe Man (Pishro ft. Tohi & Roozbeh & TaTaLoo)
08 - Dozdi (Pishro ft. GangMan & Mehrdad & Ali King & Nargal)
09 - Faghat 021
10 - Gang (Pishro ft. Abed & Karkas & Behzad)
11 - Just TH
12 - Khod Khah (Pishro ft. Dariya)
13 - Labkhande Talkh
14- Moghabele (Pishro ft. East Bax)
15 - Pardeye Akhar
16 - Shabe Nahs (Pishro ft. Shayan & GangMan & Dariya & Ali King
اِلهی فَلَک اَسئَلُ وَ اِلَیکَ اَبتَهِلُ وَ اَرغَبُ، وَ اَسئَلُکَ اَن تُصَلی عَلی مُحمََّدٍ وَ الِ مُحمََّدٍ، وَ اَن تَجعَلَنی مِمَّن یُدیمُ ذِکرَکَ، وَ لا یَنقُضُ عَهدَکَ، وَلا یَغفُلُ عَن شُکرِکَ، وَ لا یَستَخِفُّ بِاَمرِکَ، اِلهی وَ اَلحِقنِی بِنُورِ عِزِّکَ الاَبهَجِ، فَاَکونَ لَکَ عارِفًا وَ عَن سِواکَ مُنحَرِفًا، وَ مِنکَ خائِفًا مُراقِبًا، یا ذَاالجَلالِ وَ الاِکرامِ، وَ صَلَّ اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ رَسولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ، وَ سَلَّمَ تَسلیمًا کَثیرًا
ای خدا، پس من هرچه بخواهم از تو درخواست می کنم و به درگاه کرمت با ناله و زاری و شوق و رغبت می نالم و از تو می طلبم که درود فرستی بر محمد و آل محمد(علیهم السلام)
و مرا از آنان قرار دهی که دائم به یاد تواند
و هرگز عهد تو نشکنند
و شکر و سپاست را لحظه ای فراموش نکنند
و امرت را سبک نشمرند
ای خدا، مرا به نور مقام عزتت که بهجت و نشاطش از هر لذت بالاتر است، در پیوند
تا آنکه شناسای تو باشم و از غیر تو رو برگردانم
و از تو ترسان و مراقب فرمان باشم
ای خدای صاحب جلال و بزرگواری
و درود خدا بر رسولش محمد(صلوات الله علیه) و بر اهل بیت پاکش و سلام و تحیت بسیار باد.
سجده بر خاك تو شايسته بود وقت نماز اى كه از خون جبينت به جبين آب وضوست
فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است، براى هيچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمين نيست. خاك كربلا قطعه اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال، به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است.
كربلايش قطعه اى از جنت است باب نور و باب لطف و رحمت است

علت ترغيب ائمه به اقامه عزاي حسين (ع):
هيچيك از تكاليف شرعي بدون حكمت نيست و منظور از عزاداري هم اين نبوده كه همدردي با حضرت زهرا(س) و پيامبر(ص) كنيم. هر اندازه گريه و زاري كنيم تسلّي خاطر آنها نيست، چرا كه آرزوي همگي آنها شهادت بوده و اينطور نيست كه آنها هم هنوز در اندوه و ماتم باشند، البته منتظر قيام حضرت ولي(عج) مي باشند تا انتقام ظلم را بگيرند. لذا اگر به آن نيت بگوئيم آنها و عقايد اسلام را كوچك شمرده ايم بلكه مقصود اين است كه كربلا به صورت يك مكتب تعليمي و ترتيبي زنده بماند و تا اين روحيه شهادت طلبي زنده است، اسلام و انسانيت زنده خواهد ماند.

و شيخ صدوق ره در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام ميدانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمههاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديدههاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو ميريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل ميشد تا عاشر محرم چون روز عاشورا ميشد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و ميفرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.
و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديدهاش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.


و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزهاي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت ميدهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.
پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام ميدانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز! اي پسر شبيب اگر گريه ميكني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:
يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.
اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين «ع» را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:
يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.
يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مييافتم.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي گرداند.
ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام ميخواند پس من خواندم:
اُمْرُرْ عَلي جَدَتِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّكِيَّه.
تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:
يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ
پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.


اَللهُّمَ اِن لَم تَکُن غَفَرتَ لَنا فیما مَضی مِن شَعبانَ، فَاغفِر لَنا فیما بَقِیَ مِنهُ

خطبه امام حسين (ع) در روز عاشورا
چون اصحاب عُمَر بن سعد بر مركبهاي خود سوار شده و آماده جنگ با حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام شدند، حضرت، بُرَيْرَ بن خُضَير را براي موعظه لشكر بفرستاد. بُرير هر چه آنان را پند و اندرز داد گوش ندادند، و هر چه آنها را متذكّر و متنبّه نمود از آن سودي نبردند. در اينحال خود حضرت امام حسين عليه السّلام بر ناقه خود ـ و بعضي گفتهاند بر اسب خود ـ سوار شد، و آنها را دعوت به سكوت نمود. و چون ساكت شدند، حمد خدا را بجاي آورد، و ثنا بر او فرستاد، و به آنچه موجب عظمت مقام حضرت حقّ بود او را بستود، و درود بر محمّد و فرشتگان و انبياء و رسولان الهي فرستاد؛ و در خطبه و گفتار بحدّ أتمّ و اكمل در رسانيدن مطلب اهتمام نمود.
و سپس فرمود: اي جماعت! زيان و هلاكت بر شما باد! و فقر و نكبت و اندوه نيز از آن شما باد؛ كه ما را با شور و وَلَه به فرياد رسي خود خوانديد! و ما چون با شتاب براي فريادرسي و دادخواهي شما آمديم، همان شمشيري را كه متعلّق به ما بوده، و در دست شما نهاده بوديم برهنه نموده و بر سر ما كشيديد! و همان آتشي را كه براي دشمنان خود و دشمنان شما جرقّه آن را افروخته بوديم بر ما افروختيد! و براي سركوبي دوستان خود، با دشمنان خود همدست و هماهنگ شديد! با اينكه آن دشمنان، عَدلي را در ميان شما رواج نداده و دادي را نگستردند؛ و نه اميد خيري براي خود در آنها داريد. بنابراين، بليّهها و رسوائيها دامنگيرتان باد! چرا در آن وقتيكه شمشيرها در غلاف بود، و نفوس آرام، و رأيها هنوز در قتال مستحكم نگرديده بود؛ ما را رها ننموديد؟! بلكه مانند سيل ملخ بسوي فتنه گسيل شديد! و مانند پروانه در فتنه بههم ريختيد! پس هلاكت و نابودي باد بر شما اي بندههاي امّتها! و اي افراد كنار زده شده و دور شده از حزبها و جمعيّتها! و اي پس زنندگان كتاب خدا! و اي تحريف كنندگان كلمات پروردگار! و اي طائفه گناه آفرين! و اي آب و دَمِ دهان شيطان! و اي خاموش كنندگان سنّتهاي الهيّه! آيا شما اين جماعت را يار و ياوري مينمائيد و ما را مخذول و تنها و منكوب ميگذاريد؟!
آري! سوگند به خدا كه اين مكر و حيله در شما بيسابقه و تاريخچه نيست! و بر اين مكر، اصول و ريشههاي شما پيوسته و آميخته شده است! و شاخههاي شما بر آن پرورش يافته و نيرو گرفته است! پس شما پليدترين ثمره اين درختيد، كه در كام صاحبش كه ناظر آنست چون خار و استخوان گلوگير ميگرديد! و در كام شخص غاصب و متعدّي لقمه گوارا ميباشيد! آگاه باشيد كه اين مرد بيپدر: زنازاده و پسر زنازاده (عُبيدالله بن زياد) مرا بين دو چيز ثابت و ميخكوب نموده است: يا با شمشير جنگ كردن و شربت شهادت نوشيدن، و يا تن به ذلّت و خواري دادن؛ و هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه، چقدر ذلّت از ما دور است! خداوند بر ما زبوني و ذِلّت را نميپسندد، و رسول خدا و مؤمنين نميپسندند، و دامنهاي پاك و پاكيزهايكه ما را در خود پرورش دادهاند، و سرهاي پر حميّت، و نفسهاي استواريكه ابداً زير بار ظلم و تعدّي نميروند، بر ما نميپسندند كه اطاعت فرومايگان و زشت سيرتان را بر قتلگاه كريمان و شرافتمندان ترجيح دهيم! آگاه باشيد كه من با همين جماعت اندكي كه با من هستند، با وجود كمي تعداد و نبودن مُعين و ياور آماده جنگ هستم!
و در اين حال حضرت خطبه خود را به ابيات فَرْوه بْن مُسَيك مُرادي اتّصال داده و به چند بيت از آن بدين منوال تمثّل نمود:
1 ـ اگر ما غلبه كنيم و پيروزمندانه دشمن را به هزيمت دهيم، اين كارِ تازه مانيست؛ از قديم الايّام دأب و دَيْدَن ما چنين بوده است. و اگر مغلوب گرديم، پس هيچگاه مغلوب شده نيستيم (به علّت آنكه نيّت ما و اراده ما بر صلاح و تقوي بوده، و اين معني شكست پذير نيست)
2 ـ عادت و طبيعت ما ترس از مرگ نيست (و بدين جهت نيز به جنگ نيامدهايم كه جان خود را دوست داريم، بلكه چون نميخواهيم دشمن ناپاك بر ما سيطره جويد، براي اين منظور آماده نبرد شدهايم؛ چون محال است كه تا ما زندهايم او بتواند بر ما چيره گردد) وليكن دولت و حكومت او تنها و تنها پيوسته به مرگ ماست.
3 ـ اگر مرگ سينه خود را از روي يك دسته از مردم بردارد، بدون شكّ روي يك دسته ديگر از مردم ميخوابد؛ و ابداً انسان را از مرگ گريزي و گزيري نيست.
4 ـ همين مرگ، اشراف و بزرگان قوم ما را نابود كرد؛ همچنانكه اقوام و طوائف پيشين را نابود كرد.
5 ـ اگر پادشاهان و مقتدران عالم در اين جهان جاودانه زيست مينمودند، ما هم ميتوانستيم مخلّد بمانيم،؛ و اگر بزرگان ميماندند ما نيز باقي بوديم؛ ولي بقاء و خلودي نيست.
6 ـ پس به شماتت كنندگان ما بگوئيد:هان بيدار شويد و به هوش آئيد! كه بزودي آنان نيز مانند ما به مرگ و نيستي ميرسند!
و پس از اين تمثّل، حضرت به خطبه خود بدين طريق ادامه دادند كه:
و سوگند بخدا كه پس از واقعه شهادتِ من، بدانچه دل بستهايد نميرسيد! و درنگ نميكنيد در اين جهان مگر به قدر سواري يك اسب؛ كه ناگاه روزگار، همچون سنگ آسيا به دور شما بگردد و چون محور آسيا در شما گير كند و شما را به قلق و تشويش و اضطراب اندازد!
اين عهدي است كه پدر من با من، از جدّ من نموده است. حال رأي خود و همدستان خود را روي هم گرد آوريد! و مجتمعاً فكر كنيد و تصميم بگيريد كه امر شما بر شما پوشيده نماند! و به كردار خود پشيمان نشده و دچار غم و اندوه و حسرت نگرديد! آنگاه پس از اين تفكّر بدون شتاب زدگي، بر من حملهور شده و بدونِ هيچ مُهلتي كار مرا تمام كنيد! من توكّل بر خداوند نمودم، كه پروردگار من و پروردگار شماست. هيچ جنبدهاي در روي زمين نجنبد مگر آنكه تقديراتش به دست قدرت اوست؛ و حقّاً پروردگار من در راه راست و طريق صواب است.
بار پروردگارا! قطرات باران آسمان را بر اين قوم فرو بند! و قحط و گرسنگي را بر آنان، چون قحط زمان يوسف مقدّر فرما! و جوان ثقفي را بر آنان بگمار تا آنان را از كاسه تلخ زهرآگين بچشاند! چون آنان ما را تكذيب كرده و به دروغ نسبت دادند، و ما را مخذول و منكوب نمودند!
تو هستي پروردگار ما! توكّل بر تو نمودهايم! و بسوي تو انابه و بازگشت داريم! و به سوي تو است تمام بازگشتها

روز واقعه
سيد و سالار شهيدان امام حسين عليهالسلام
امام حسين (ع) چون اوضاع مدينه را واژگونه يافت، درنگ در آن شهر را
جايزندانست و در شب جمعه سوم ماه شعبان به همراه اهل بيت و ياران خود وارد مكّه
معظمهگرديد.
چون مردم كوفه از مرگ معاويه و امتناع امام حسين (ع) از بيعت يزيد اطلاع
يافتند،نامههاى فراوان در پشتيبانى از امام حسين (ع) امضا كردند و حضرتش را به
كوفه فراخواندند.
آنان نوشتند: ما در انتظار تو با كسى بيعت نكردهايم
و در راه تو آماده جانبازىهستيم.
امام حسين (ع) در پاسخ به درخواستهاى مردم كوفه، مسلم بن عقيل را در نيمه
ماهمبارك رمضان به جانب كوفه روانه كرد و به او گفت: نزد مردم كوفه برو، اگر
آنچه نوشتهاندحق باشد، مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم.
مسلم به روز پنجم شوال وارد كوفه شد. چون خبر ورودش انتشار يافت، دوازدههزار
كس و به قولى هيجده هزار نفر با او بيعت كردند. وى اين مطلب را به امام حسين
(ع)گزارش داد و از آن حضرت خواست به كوفه بيايد.
اخبار كوفه به يزيد رسيد. وى در اولين عكس العمل، نعمان بن بشير حاكم كوفه
راعزل و عبيدالله بن زياد را به جاى وى منصوب كرد و به او فرمان داد كه مسلم بن
عقيل را به قتل رساند. و از طرفى مزدوران خود را بسيج كرد تا امام حسين (ع) را
در شهر ممكهغافلگير كرده، از ميان بردارند.
چون امام (ع) از توطئه سوء قصد به جان مباركش آگاهى يافت، از سر حفظ حرمتو
قداست بيت اللّه الحرام، مناسك حج را به اضطرار پايان برد و به روز هشتم ذى
الحجهسال 60 هجرى مكه را به قصد عراق وداع گفت.
عبيداللّه با حيله و تزوير مسلم بن عقيل و پناه دهنده او هانى بن عروه را در
كوفهدستگير نمود و طرز دلخراشى به شهادت رساند. و از آنجا كه مىدانست امام
حسين (ع)رو به شهر كوفه مىآيد، سپاهى به سركردگى حرّبن يزيد رياحى براى زير
نظر گرفتن سپاه آنحضرت به منطقه قادسيه گسيل كرد.
حرّبن يزيد در محلى به نام شِراف با امام حسين (ع) روبرو شد و سخنانى بينشان ردّو
بدل گريد. آن حضرت نامههاى اهل كوفه را كه دو خرجين بود به حرّبن يزيد عرضه
كرد ودعوت آنان را خاطر نشان ساخت و راه خود را ادامه داد تا آنكه به روز دوم
محرم سال 61هجرى به ناحيه نينوا وارد شد.
حرّبن يزيد در اجراى دستور ابن زياد كاروان امام حسين را در نقطهاى به نام كربلا
متوقفكرد و فرداى آن روز عمر بن سعد فرستاده عبيدالله بن زياد نيز با چهار
هزار جنگجو واردشد.
شايان ذكر است كه حرّبن يزيد پيش از شهادت امام حسين (ع) از كرده خود اظهار
پشيمانى و توبه كرد و در جرگه ياران آن حضرت به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا، پانصد سواره بر كرانه فرات مأمور كرد
تاكاروان حسينى به آب دسترسى نداشته باشد.
روز نهم محرم)تاسوعا( امام حسين (ع) و اصحابش به طور كامل در حلقه
محاصرهدشمن واقع شدند و دشمن يقين كرد كه ديگر براى آن حضرت ياورى
نخواهد آمد.
عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گرديد.
امام حسين (ع) چون تحركات دشمن را بديد، برادرش عباس بن على (ع)
رافرمود:"سوار شو، جانم به فدايت اى برادر، تا آنان را ديدار كنى و بگويى: شما را
چيست وچه در سر داريد؟!...
حضرت عباس (ع) با آنان به مذاكره پرداخت و آنان پذيرفتند كه حمله را تا فردا
بهتعويق اندازند.
و سرانجام آن فردا )عاشورا( فرا رسيد...
عمر بن سعد با سى هزار جنگجو حمله را آغاز كرد و سپاه امام حسين(ع) كه
32سواره و 40 پياده بودند مردانه در برابر حملات ايستادند و شجاعانه جنگيدند و
كشتند وكشته شدند.
هر كس از ياران آن حضرت شهادت مىيافت جاى خاليش پيدا بود، ولى سربازىكه
از سپاه يزيد به خاك مىافتاد، سربازى ديگر جايش را مىگرفت.
جنگ همچنان به راه خود ادامه مىداد تا بدانجا كه اصحاب امام حسين (ع)
همگىكشته شدند. در اين هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسيد. اولين كس از آنان
كه پاى درميدان گذارد، پسر مهترش على ّاكبر بود و به دنيال او ديگر كسان امام
حسين (ع) از جملهفرزندان امام على و امام حسين عليهماالسلام و جعفر طيّار و عقيل
به ميدان رفتند و پس ازرزمى دلاورانه شهد شهادت به كام ريختند و عباس بن على
عليهماالسلام هم كه به قصدآب آوردن نبرد خويش را آغاز كرده بود مورد هجوم
دشمن واقع شد، و هستى خويش رافداى امام حسين (ع) ساخت.
حساسترين لحظه عاشورا آن هنگام بود كه عزيز زهرا)س( و جگر گوشه مصطفى)
ص( بىيار و ياور باقى ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد و...
در اين حال بود كه حضرت زينب )س( به طرف آن حضرت آمد... در اين وقت
عمربن سعد نزديك امام حسين (ع) رسيد. زينب به او گفت: "آيا ابوعبداللّه كشته
مىشود و تونگاه مىكنى؟!"
يزيد دستور داد اسيران را همراه سرهاى شهيدان به شام بفرستند. قافلهء اسيران به سمت شام حركت كرد. ماءموران ابن زياد بسيار تند خو و خشن بودند. دربار شام به انتظار رسيدن اين قافله , كه پيك فتح و پيروزى محسوب مى شد, دقيقه شمارى مى كرد. به گفتهء مورخان , كاروان اسيران از دروازهء ساعات در ميان هزاران تماشاچى وارد شهر گرديد. آن روز شهر دمشق , غرق شادى و سرور, پيروزى يزيد را جشن گرفته بود! قافله ء اسيران در ميان انبوه جمعيت , كوچه ها و خيابانها را پشت سر گذاشت و تا كاخ بلند حكومت يزيد بدرقه شد
درباريان در جايگاه مخصوص نشسته و يزيد بر فراز تخت با غرور و نخوت تمام آمادهء ديدار اسيران بود. در مجلس يزيد, بر خلاف مجلس عبيدالله , همه كس راه نداشت , بلكه تنها بزرگان كشور و سران قبايل و برخى از نمايندگان خارجى حضور داشتند و از اين جهت مجلس فوق العاده مهم و حساس بود
اسيران وارد كاخ شدند و در گوشه اى كه در نظر گرفته شده بود, قرار گرفتند. چون چشم يزيد به اسيران خاندان پيامبر افتاد, و آنان را پيش روى خود ايستاده ديد, دستور داد تا سر امام حسين ـ عليه السلام ـ را در ميان طشتى نهادند. لحظه اى بعد او با چوبى كه در دست داشت , به دندانهاى امام مى زد و اشعارى را كه (عبدالله بن زبعرى سهمى ) در زمان كافر بودن خود گفته بود و ياد آور كينه هاى جاهلى بود, مى خواند و چنين مى گفت
(كاش بزرگان من كه در بدر حاضر بودند و گزند تيرهاى قبيلهء خزرج را ديدند, امروز در اين مجلس حاضر بودند و شادمانى مى كردند و مى گفتند يزيد دست مريزاد! به آل على كيفر روز بدر را چشانديم و انتقام خود را از آنان گرفتيم ...)
اگر مجلس به همين جا خاتمه مى يافت , يزيد برنده بود, و يا آنچه به فرمان او انجام مى يافت , چندان زشت نمى نمود, اما زينب نگذاشت كار به اين صورت پايان بيابد; آنچه را يزيد مايهء شادى مى پنداشت , در كام او از زهر تلختر كرد; به حاضران نشان داد: اينان كه پيش رويشان سر پا ايستاده اند, دختران همان پيامبرى هستند كه يزيد به نام او بر مردم شام سلطنت مى كند. زينب با قدرت و شهامت تمام آغاز سخن كرد و خطاب به يزيد چنين گفت
خدا و رسولش راست گفته اند كه : پايان كار آنان كه كردار بد كردند, اين بود كه آيات خدا را دروغ مى خواندند و آنها را مسخره مى كردند
يزيد! چنين مى پندارى كه چون اطراف زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را به دستور تو مانند اسير از اين شهر به آن شهر بردند, ما خوار شديم و تو عزيز گشتى ؟ گمان مى كنى با اين كار قدر تو بلند شده است كه اين چنين به خود مى بالى و بر اين و آن كبر مى ورزى ؟ وقتى مى بينى اسباب قدرتت آماده و كار پادشاهيت منظم است از شادى در پوست نمى گنجى , نمى دانى اين فرصتى كه به تو داده شده است براى اين است كه نهاد خود را چنانكه هست , آشكار كنى . مگر گفتهء خدا را فراموش كرده اى كه مى گويد:(كافران مى پندارند اين مهلتى كه به آنها داده ايم براى آنان خوب است , ما آنها را مهلت مى دهيم تا بار گناه خود را سنگينتر كنند, آنگاه به عذابى مى رسند كه مايهء خوارى و رسوايى است )
اى پسر آزاد شدگان !(32)اين عدالت است كه زنان و دختران و كنيزكان تو در پس پردهء عزت بنشينند و تو دختران پيغمبر را اسير كنى , پردهء حرمت آنان را بدرى , صداى آنان را در گلو خفه كنى , و مردان بيگانه , آنان را بر پشت شتران از];ّّ اين شهر به آن شهر بگرداندد؟! نه كسى آنها را پناه دهد, نه كسى مواظب حالشان باشد, و نه سر پرستى از مردانشان آنان را همراهى كند؟ مردم اين سو و آن سو براى نظارهء آنان گرد آيند؟
اما از كسى كه سينه اش از بغض ما آكنده است جز اين چه توقعى مى توان داشت ؟ مى گويى كاش پدرانم كه در جنگ بدر كشته شدند اينجا بودند و هنگام گفتن اين جمله با چوب به دندان پسر پيغمبر مى زنى ؟ ابداً به خيالت نمى رسد كه گناهى كرده اى و رفتارى زشت مرتكب شده اى ! چرا نكنى ؟! تو با ريختن خون فرزندان پيغمبر و خانوادهء عبدالمطلب , كه ستارگان زمين بودند, دشمنى دو خاندان را تجديد كردى . شادى مكن , چه , بزودى در پيشگاه خدا حاضر خواهى شد, آن وقت است كه آرزو مى كنى كاش كور و لال بودى و اين روز را نمى ديدى , كاش نمى گفتى : پدرانم اگر در اين مجلس حاضر بودند از خوشى در پوست نمى گنجيدند! خدايا, خودت حق ما را بگير و انتقام ما را از آن كس كه به ما ستم كرد, بستان
به خدا پوست خود را دريدى و گوشت خود را كندى . روزى كه رسول خدا و خاندان او و پاره هاى تن او در سايهء لطف و رحمت حق قرار گيرد, تو با خوارى هر چه بيشتر پيش او خواهى ايستاد, آن روز روزى است كه خدا و عدهء خود را انجام خواهد داد و اين ستمديدگان را كه هر يك در گوشه اى به خون خود خفته اند, گرد هم خواهد آورد; او خود مى گويد:(مپنداريد آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده ـ اند, نه , آنان زنده اند و از نعمتهاى پروردگار خود بهره مند مى باشند). اما آن كس كه تو را چنين بنا حق بر گردن مسلمانان سوار كرد(= معاويه ), آن روز كه دادخواه , محمد, دادستان خدا, و دست و پاى تو گواه جنايات تو در آن محكمه باشد, خواهد دانست كداميك از شما بدبخت تر و بى پناهتر هستيد
يزيد اى دشمن خدا! و پسر دشمن خدا! سوگند به خدا تو در ديدهء من ارزش آن را ندارى كه سر زنشت كنم و كوچكتر از آن هستى كه تحقيرت نمايم , اما چه كنم اشك در ديدگان حلقه زده و آه در سينه زبانه مى كشد. پس از آنكه حسين كشته شد و حزب شيطان ما را از كوفه به بارگاه حزب بى خردان آورد تا با شكستن حرمت خاندان پيغمبر پاداش خود را از بيت مال مسلمانان بگيرد, پس از آنكه دست آن دژخيمان به خون ما رنگين و دهانشان از پاره گوشتهاى ما آكنده شده است , پس از آنكه گرگهاى درنده بر كنار آن بدنهاى پاكيزه جولان مى دهند, توبيخ و سرزنش تو چه دردى را دوا مى كند؟
اگر گمان مى كنى با كشتن و اسير كردن ما سودى به دست آورده اى , بزودى خواهى ديد آنچه سود مى پنداشتى جز زيان نيست . آن روز جز آنچه كرده اى حاصلى نخواهى داشت , آن روز تو پسر زياد را به كمك خود مى خوانى و او نيز از تو يارى مى خواهد! تو و پيروانت در كنار ميزان عدل خدا جمع مى شويد, آن روز خواهى دانست بهترين توشهء سفر كه معاويه براى تو آماده كرده است اين بود كه فرزندان رسول خدا را كشتى . به خدا من جز از خدا نمى ترسم و جز به او شكايت نمى كنم . هر كارى مى خواهى بكن ! هر نيرنگى كه دارى به كار زن ! هر دشمنى كه دارى نشان بده ! به خدا اين لكهء ننگ كه بر دامن تو نشسته است هرگز سترده نخواهد شد. سپاس خدا را كه كار سروران جوانان بهشت را به سعادت پايان داد و بهشت را براى آنان واجب ساخت . از خدا مى خواهم رتبه هاى آنان را فراتر برد و رحمت خود را بر آنان بيشتر گرداند, چه او سر پرست و ياورى تواناست (33)
عكس العمل چنين گفتار كه از جگرى سوخته و دلى سرشار از تقوى نيرو مى گرفت , معلوم است .
سختدل ترين مرد هنگامى كه با ايمان و تقوى روبرو شود, ناتوانى خود و قدرت حريف را مى بيند و براى چند لحظه هم كه شده است , از تصميم گيرى عاجز مى گردد. سكوتى مرگبار سراسر كاخ را فرا گرفت , يزيد آثار و علائم نا خوشايندى را در چهرهء حاضران ديد, گفت : خدا بكشد پسر مرجانه را من راضى به كشتن حسين ];ّّ نبودم
و...
خطبهء امام سجاد عليه السلام در شام
چنانكه قبلاً اشاره شد, سفر بازماندگان امام حسين عليه السلام ـ به شام , در رساندن پيام انقلاب حسين ـ عليه السلام ـ و افشاى ماهيت پليد حكومت يزيد, نقش اساسى داشت . آنان در لباس اسارت همان جهاد مقدسى را انجام دادند كه حسين ـ عليه السلام ـ در لباس خون و شهادت انجام داد. توقف اسيران در شام فرصت خوبى به آنان داد تا مردم شام را كه در اثر تبليغات چهل ساله معاويه شناخت صحيحى از اسلام و خاندان پيامبر نداشتند, آگاه سازند. ازينرو باز ماندگان حسين ـ عليه السلام ـ از هر مناسبتى در اين زمينه بهره بردارى مى كردند. خطبهء امام سجاد ـ عليه السلام ـ كه در يكى از روزهاى توقف در شام ايراد شد, در اين ميان نقشى تعيين كننده داشت و يزيد را رسواى خاص و عام ساخت
مرحوم (علامه مجلسى ) به نقل از صاحب (مناقب ) و ديگران مى نويسد: روايت شده است كه روزى يزيد دستور داد منبرى گذاشتند تا خطيب بر فراز آن سخنانى در نكوهش حسين ـ عليه السلام ـ و على ـ عليه السلام ـ براى مردم ايراد كند. خطيب بالاى منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند, سخنان زيادى در نكوهش على بن ابى طالب و حسين ];ّّ بن على ـ عليهما السلام ـ گفت و سپس در مدح و ستايش معاويه و يزيد, داد سخن داد. و از آنان به نيكى ياد كرد. على بن الحسين ـ عليهما السلام ـ (از ميان جمعيت ) بر او بانگ زد:(واى بر تو اى خطيب ! خشنودى خلق را به بهاى خشم خالق خريدى , و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادى )
سپس گفت : يزيد! اجازه مى دهى بالاى اين چوبها بروم و سخنانى بگويم كه در آن رضاى خدا باشد و براى حاضران نيز اجر و ثوابى ؟ يزيد اجازه نداد. مردم گفتند: امير! اجازه بده بر منبر برود, شايد از او سخنى بشنويم (ببينيم چه مى گويد؟)
يزيد گفت : اگر او بر فراز اين منبر برود, پايين نمى آيد مگر آنكه من و خاندان ابوسفيان را رسوا سازد
كسى گفت : امير مگر اين (جوان اسير) چه مى داند و چه مى تواند بگويد؟! يزيد گفت : او از خاندانى است كه علم را از كودكى با شير مكيده اند و با خون آنها در آميخته است
مردم آنقدر اصرار ورزيدند تا سرانجام يزيد اجازه داد. آنگاه حضرت بر عرشهء منبر قرار گرفت , و ابتدءا خدا را حمد و ستايش كرد و سپس خطبه اى ايراد كرد كه اشكها را از ديدگان سرازير كرد و دلها را به لرزه در آورد
آنگاه فرمود: مردم ! خداوند به ما(خاندان پيامبر) شش امتياز ارزانى داشته و با هفت فضيلت بر ديگران برترى بخشيده است
شش امتياز ما اين است كه خدا به ما: علم , حلم , بخشش و بزرگوارى , فصاحت , و شجاعت داده و محبت ما را در دلهاى موءمنان قرار داده است
هفت فضيلت ما اين است كه : پيامبر بر گزيدهء خدا از ماست , صديق (على بن ابى طالب ) از ماست , جعفر طيار از ماست , شير خدا و شير رسول او(حمزهء سيد الشهدا) از ماست , دو سبط اين امت ـ حسن و حسين ـ از ماست . زهراى بتول (يا: مهدى ) از ماست (38)
مردم ! هر كس مرا شناخت كه شناخت ,و هر كس نشناخت خود را بدو معرفى مى كنم : من پسر مكه و منايم , من پسر زمزم و صفايم , منم فرزند آن بزرگوارى كه (حجر الاءسود) را با گوشه و اطراف عبا برداشت (39), منهم فرزند بهترين كسى كه احرام بست و طواف و سعى به جا آورد, منم فرزند بهترين انسانها, منم فرزند كسى كه (در شب معراج ) از مسجد الحرام به مسجد الاءقصى برده شد, منم پسر كسى كه (در سير آسمانى ) به سدرة المنتهى رسيد, منم پسر كسى كه در سير ملكوتى آنقدر به حق نزديك شد كه رخت به مقام (قاب قوسين او ادنى ) كشيد(بين او و حق دو كمان يا كمتر فاصله بود), منم فرزند كسى كه با فرشتگان آسمان نماز گزارد, منم فرزند كسى كه خداوند بزرگ به او وحى كرد, منم محمد مصطفى , منم فرزند على مرتضى , منم فرزند كسى كه آنقدر با مشركان جنگيد تا زبان به (لا اله الا الله ) گشودند, منم فرزند كسى كه در ركاب پيامبر خدا با دو شمشير و دو نيزه جهاد كرد (40), دوبار هجرت كرد (41), و دوبار با پيامبر بيعت نمود, در بدرو حنين شجاعانه جنگيد, و لحظه اى به خدا كفر نورزيد, من فرزند كسى هستم كه صالح ترين موءمنان , وارث پيامبران , نابود كنندهء كافران , پيشواى مسلمانان , نور مجاهدان , زيور عابدان , فخر گريه كنندگان (از خشيت خدا), شكيباترين صابران , بهترين قيام كنندگان از تبار ياسين ـ فرستادهء خدا ـ است
نياى من كسى است كه پشتيبانش جبرئيل , ياورش ميكائيل و خود حامى و پاسدار ناموس مسلمانان بود. او بامارقين (از دين بدر رفتگان ) و ناكثين (پيمان شكنان ) و قاسطين (ستمگران ) جنگيد, و با دشمنان كينه توز خدا جهاد كرد. منم پسر برترين فرد قريش كه پيش از همه به پيامبر گرويد و پيشگام همهء مسلمانان بود. او خصم گردنكشان , نابود كننده ء مشركان , تير خدايى براى نابودى منافقان , زبان حكمت عابدان , يارى كنندهء دين خدا, ولى امر خدا, بوستان حكمت الهى , و كانون علم او بود
سپس فرمود:
منم پسر فاطمهء زهرا ـ عليها السلام ـ, منم پسر سرور زنان ... امام در معرفى خود, و در حقيقت : معرفى شجره نامه ء امامت و رسالت , آنقدر داد سخن داد كه صداى گريه و نالهء مردم بلند شد
يزيد ترسيد شورشى بر پا شود, لذا به موءذن دستور داد تا اذان بگويد. موءذن بپا خاست و اذان را شروع كرد و گفت
الله اكبر, الله اكبر
امام فرمود: بلى هيچ چيز از خدا بزرگتر نيست , و چون موذن گفت :اشهدان لا اله الا الله , گفت : بلى مو و پوست و گوشت و خون من به يگانگى خدا شهادت مى دهند. همين كه موءذن گفت : اشهد ان محمد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم , امام از بالاى منبر رو به يزيد كرد و گفت : يزيد! آيا محمد صلى الله عليه و آله و سلم جد من است يا جد تو؟ اگر بگويى جد تو است , دروغ گفته اى و حق را انكار كرده اى , و اگر بگويى جد من است , پس چرا فرزندان او را كشتى ؟!...(42)
(عماد الدين طبرى ), از دانشمندان قرن هفتم هجرى , در كتاب (كامل بهائى ) در پايان خطبهء حضرت سجاد مى نويسد
(... ( امام سجاد) گفت : اى يزيد, اين رسول عزيز كريم , جد من بوده است يا جد تو؟ اگر گويى كه جد تو بوده است عالميان دانند كه دروغ مى گويى و اگر بگويى كه جد من بوده چرا پدرم را بيگناه شهيد كردى و مال او را به تاراج دادى و حرم او را به اسيرى آوردى ؟
اين بگفت و دست زد و جامه بدريد و در گريه افتاد و گفت : به خدا كه اگر در دنيا كسى هست كه رسول جد او باشد, بغير از من نباشد, پس چرا اين مرد پدر مرا بظلم كشت و ما را, چنانكه اسيران روم (را) آورند, آورد؟ پس گفت : اى يزيد, اين كار كردى و مى گويى محمد رسول الله و روى به قبله مى كنى ؟ واى بر تو, روز قيامت جد من و پدر من خصم تو باشد
يزيد لعين در اين اثنا بانك بر موءذن زد كه قامت بگو, زمزمه و دمدمه اى عظيم در خلق افتاد, بعضى نماز كرده , و بعضى نماز نكرده , پراكنده شدند)

کاروان اسرا را در دروازه ی بنی خزیمه متوقف کردند و سر مبارک امام حسین (ع) که بر نیزه ای بلند بود
را کنار دروازه نگه داشتند . سهل می گوید: در حالیکه متوجه ی سر مبارک سید الشهدا بودم ناگهان
شنیدم که سر آن حضرت سخن می گوید.
خوب توجه کردم و دیدم سر مبارک آن حضرت مشغول خواندن سوره ی مبارک کهف است.تا به این آیه
رسید:(( ام حسبتم ان اصحاب الکهف و الرقیم کانو من آیا تنا عجبا)).
در این لحظه سهل می گوید در حالی که به شدت می گریستم بی هوش به روی زمین افتادم.
نقل شده است که روز عاشورا در همان آغاز جنگ يکي از ياران عمربن سعد به نام عبدالله بن حوزه خود
را به لشکريان امام حسين(ع) رساند و فرياد زد : اي حسين! آن حضرت فرمود چه مي خواهي؟گفت:
من تو را بشارت به آتش جهنم مي دهم.
آن حضرت فرمود: هرگز . بدانکه به درستيکه من بر پروردگارم رحيم وارد خواهم شد.
سپس آن حضرت از يارانش پرسيد : اي مرد که بود؟ گفنتد: او عبدالله بن حوزه بود.
امام دستهايش را بلند کرد و فرمود: خدايا او را به جهنمت واصل من.در اين لحظه اسب عبدالله به شدت
حرکت کرد و کنترل از ذست او خارج شدو در حاليکه يک پايش در رکاب اسب گير کرده بود و سرش به
زمين اصابت کرده بود اسبش به سرعت مي تاخت و سر او مرتب به سنگها اصابت مي کرد و با همين
حال به درک واصل شد.
برخواست و از بين آن غبار شخصي با يک هيبت خاص سوار بر مرکب عجيبي بر امام (ع) وارد شد و بر
آن حضرت و پدر و مادر و اجداد طاهرينش سلام و درود فرستاد پس از پاسخ سلامش فرمود ؛ تو کيستي
که در اين لحظه بر من مظلوم غريب چنين درود و سلام فرستادي؟
گفت : يا بن الرسول الله من ضعفر ، جن زاهدي هستم که هم اکنون سلطنت جنيان بر عهده ي من
است که البته اين سلطنت را پدرت علي بن ابي طالب (ع) نصيب پدرمان گرداند و من نيز بعد از وفات
پدرم آن سلطنت را به ارث بردم و در اين لحظه لشکر من در اين بيابان است و آماده اند که در صورتي که
شما اجازه فرمايي با دشمنانت به ستيز و جنگ برخيزم.
امام حسين(ع) فرمود : اجازه نمي دهم. چرا که شما آنها را نمي بينيد و اين عادلانه نيست .ضعفر گفت
؛ ما مي توانيم خود را به صورتهاي آنان در آوريم و در راه تو پيکار کنيم تا شايد ما هم در راه تو به
شهادت برسيم.
آن حضرت فرمود؛ اي ضعفر ! خدا به تو بهترين جزاي خير را عنايت فرمايد ؛ بدانکه به درستي من با فرمان
جد خويش مخالفت نخواهم کرد و او مرا به سوي خود طلب کرده است و فرموده است ؛ اي حسين ،
خداوند تبارک و تعالي اراده کرده است که تو را کشته و در خون آغشته درحالي که سرت را از قفا بريده
اند ببيند و من رضا به قضاي خداوند دارم پس شما و لشکريانت متعرض اين لشکر نشويد و از همين جا
باز گرديد.
التماس دعا
زیارت عاشورا با معنی
.: بسم الله الرحمن الرحيم :.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ و لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها
سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امير المؤمنين و اى فرزند سيّد اوصيا؛ سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا سيّده زنان اهل عالم؛ سلام بر تو اى كسى كه از خون پاك تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مىكشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مىكند. سلام بر تو و بر ارواح پاكى كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند. بر جميع شما تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد. تا دليل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزيتت (در عالم) بزرگ و مصيبتت در جهان بر ما شيعيان و تمام اهل اسلام سخت و عظيم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصيبت بزرگ در آسمانها بر جميع اهل سموات نيز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت كند امتى كه اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بيت رسول بنياد كردند و خدا لعنت كند امتى را كه شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع كردند و رتبه هايى كه خدا مخصوص به شما گردانيده بود، از شما گرفتند
وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِيائِهِمْ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ
خدا لعنت كند آن امتى كه شما را کشتند و خدا لعنت كند آن مردمى را كه از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت كردند. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شيعيان آنها و پيروان و دوستانشان بيزارى مىجويم. اى ابا عبد اللَّه من تا قيامت سلم و صلحم با هر كه با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر كه با شما در جنگ است. خدا لعنت كند آل زياد و آل مروان را. و خدا لعنت كند بنىاميه را تمامي و لعنت كند پسر مرجانه را و لعنت كند عمر سعد را و خدا لعنت كند شمر را. و خدا لعنت كند گروهى را كه اسبها را براى جنگ با حضرتت زين و لگام كردند و بر تو بناگاه هجوم آوردند و براى جنگ با تو مهيا گشتند. پدر و مادرم فداى تو باد؛ تحمل حزن و مصيبت بر من به واسطه ظلم و ستمى كه بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدايى كه مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشيد از او درخواست ميكنم كه روزى من گرداند تا با امام منصور از اهل بيت محمد صلى اللَّه عليه وآله خونخواه تو باشم. پرورد
بسم الله الخالق عبدالله الحسین (ع)

|

بشنو از نی ، وسعت پژواک را
انعکاس ناله ی افلاک را
هر صدایی را که تنهایی نهفت
نی ، میان نغمه ها ، همواره گفت:
"وسعت فریاد من ، صبحی پرند؟!
وا کن از دل عقده های دردمند
تا ز هفت اقلیم عالم بگذرم
گرد دل تنگی نگیرد ، باورم"
اوج غم هر چند با ناله یکی ست
خاطرات نی ،فقط در ناله نیست!
ریشه ی اندوه نی ، در نینواست
زخمه هایش خاطرات کربلاست
نی نوازانی که عاشق نیستند
عاشق فصل شقایق نیستند
هر چه دل ، صرف ترنم می کنند!
" بند هفتم" را به لب ، گم می کنند
بند هفتم ، در مقام عاشق است
در مقام عاشقان لایق است
بند هفتم ، نغمه ی شور دل است
قصه ی اشک و عبور محمل است
بند هفتم ، نی نوای سینه هاست
گر یه ی آیینه در آیینه هاست
بند هفتم ، یا همان ...بند عجیب!
مانده همواره به روی نی ، غریب!
غربت آباد نوایش ، بند بند
زخمی فصلی سراسر ، دردمند
ریشه ی هر نغمه در نی ، نینواست
نینوا ، اندوه نسل کربلاست
و این روایت دیگری است که طفل دلم با تو واگویه می کند؟ غربت و روایت شناختن! روایت :
هَذا الَّذی تَعرِفُ ألبَطحاءِ وَ طَئتَهُ وَ البَیتُ یَعرِفَهُ و َ الحِلّ وَ الحَرَم
طفل دلم روایت غربت غریبی را می گوید که سنگریزه های حرم نیز او را می شناسد ...

سلام خدا و ملائك بر تو باد، سلام تمام انبياي الهي و سلام عاشقانت بر تو باد كه يد الهي ات را بر كمر نهادي و عاشقانه جان به درگاه دوست هديه كردي تا عشق و وفاي خود را ابراز كني در حالي كه مي دانستي من عشق تو را دريافته ام...
و امروز روایت غربت و غریبی تو در تمامی دلهای عاشق سوخته روایتی جانسوز است که داهیه عاشورا در تمامی تاریخ پرتپش می دارد و آب ....همان قصه ای است که تشنگی را به یاد می آورد و اشک آن داستانی که چشمان همیشه دریایی تو را به اذهان می آورد و سوز را بر قلبها!


